![]() |
![]() |
|
| نداي زندگي |
|
بچه ها سلام از اينكه يه وقفه يا بقول استاد خليقي (استاد O.Sمون) Trap اوفتاد ببخشيد توي طونل خفن امتحاناي كزايي گير كرده بودم واس خاطر همين نمي تونستم زياد بيام و مطلب بزارم اما حالا اومدم با ادامه داستان دريا پري ، كاكل زري رو بگم .........تقصير دريا بود كه اين كولي خانوم سرتق وانقده نازو بوس مي كرد اين يه الف بچه ته تغاريش و قد يه دنيا لوس مي كرد بايد مي زد لهش مي كرد حسابي تنبيه اش مي كرد مي كفت پري ! مگه خري؟! تو دم داري پا نداري روي زمين جا نداري تو اون همه شاش و تف و گرد و غبار اون همه سوت و بوق وآژير و هوار اون همه تيمسار چهار ستاره و توپ و تفنگ اون همه شعر و قافيه ، حرف جفنگ خانوم كوچيك گم مي شي ماهي بي دم مي شي يه روز مي بيني اي داد جووني رفته بر باد از اون همه عطر و بو منم منم هاي و هو اون همه ناز و غمپز يك علي مونده يه حوض فكر زمين و كوچه هاش خوراكيا ، كولوچه هاش بزن و بكوب برو بياش گردش و فيلم و سينماش چراغوني ، فراووني بخوربخور تو مهموني عروسيا، بيا بروش روزنامه ها وراديوش فكر سفر فكر فرار مثل يه درد بي قرار يه زخم ريز جيليز ويليز پري رو كرده بود مريض يه روز ديگه كلافه يه عشق رقص و كافه لباس پوشيد مثل باد هول هولكي راه افتاد شنا كنون شنا كنون يه تير جسته از كمون ازين دالون به اون دالون گرم جنون نفس زنون بالاخره رسيد به خاك افتاد زمين خرد و هلاك سه شب تموم گرفت خوابيد خواب يه خر چرون و ديد يه خر چرون كاكل زري بايه الاغ عرعري يه حالي شد ، دلش تپيد پاشد نشست جلو خزيد يواشكي سرك كشيد كه خش ترمزي شنيد كلاغي گفت قار قار صدايي گفت زهر مار يه مردي گفت دزد برد آي بابام برد خورد يه مرتبه قيل و قال دزد و بگير و جنجال آتيش آتيش فوت فوت كمك كمك سوت سوت بوق و هوار و آژير مردم ده سرازير پري هراسون و منگ كمين گرفت پشت سنگ نشست تا وقت غروب يواشي رفت پاي جوب نگاهي كرد دور و ور يواشكي پشت سر...... خوب ديگه برو بچ ديگه خسته شدم و چشام ديگه سو نداره كه تايپ كنم باشه واسه بعد حالا اينو داشته باشين تا الباقي شو بنويسم اين دريا پري و زلفقار عشق منن انقده دوسشون دارم كه نگو مي خوام دنياشون نباشه و بسه ديگه حالم بهم خورد از ايو حرفاي عشقولانه در كردن |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 12:34 توسط فرزانه |
|
|
سلام
فيتيله درس و مشق و دانشگاه تغطيله نمي دونين چقد خوشالم دارم مث خر دم در مي يارم مث طاووس دو كه امتحانام تموم شد راستي سلام مخصوص به هوتي هم مي دم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 16:58 توسط فرزانه |
|
|
سلام بچه ها فقط ۱ روز مونده که من به دنیا بیام نمی دونین چقد خوشالم دارم پر در میارهم نم فک می کردم فقط من این حس رو دارم دیدم نه همه خوشالن از اومدن من ولی فشته ها ناراحتن چون دارم از پیششون می رم ومیام پیش شما ها
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 17:55 توسط فرزانه |
|
|
از هوتی عزیز تشکر می کنم بابت کمکی که به هم کرد
فعلا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 9:32 توسط فرزانه |
|
|
سلام به برو بچ
اول از همه جواب مرد مرده رو بدم که این داساتن واسه گلی ترقی نه شاملو بهدشم چون این کتاب رو دوسش دارم نوشتم که شماهام بخونید دوه ار میشای من عزیز هم تشکر می کنم بابت تعریفش همچنین از دوشتایی که برام پیغام گذاشتن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 22:16 توسط فرزانه |
|
|
بچه ها سلام از امروز مي خوام داستان يه پري دريايي رو كه عاشق يه پسر دهاتي شده رو براتون بنويسم حتما بخونيد خيلي مامانه دريا پري كاكل زري يكي بود يكي نبود توي دريا،بر آبادي نور پشت كوهاي بلند،يه جاي دور يه پري آتيش پاره، قد نخود دس به كمر، سرتق و قد يه خوشگلك، گوله نمك همش پي دوزو كلك تپل مپل، نون بربري دستاش كثيف و جوهري دمش هوا،سرش فكل يه دختر حسابي خل ته تغاري ، بچه ننه انگارطلبكار از همه قهروحسود كنج خونه اش نشسته بود صبح كه مي شد به فكر جنگ با تير كمون و قلوه سنگ دنبال ماهيا مي كرد چشاشون وسيا مي كرد پر مي كشيد مثل خروس مي زد توفرق اختاپوس مي گفت كه دريا تاريكه يه جوب خشك باريكه حوصله ام سر اومده كفرم ديگه در اومده نه كافه اي، مغازه اي نه اتفاق تازه اي هنه كچل ، همه خواب گنديده توي مرداب يه مشت نخنگ وماهي پوسيده تو سياهي تو اين ديار مرده دنياي آب برده پشه ام يه ماهي دودي نفله مي شم به زودي اشم برم به بندر به كافه غضنفر به سينما ، عروسي كلاس انگليسي دنياي آدميزاد درخت و خورشيدوباد كنار مردم پاك خونه كنم روي خاك پري بلا ! ماهي طلا ! شكر خدا جاش توي دريا راحته دريا جهان نعمت هرچي بخواي ، خوردوخوراك فراهمه ((كوروكچل نيستي پري ! چي چيت كمه ؟)) نگا بكن دوروورت پشت سرت دريا جهان خيرگي س يه لحظه ي هميگي س ملال عادت نداره تيك تاك ساعت نداره بدون ديوارو دره شروع بعد از آخره حيف كه نصيحت و پند بكن نكن ، چون و چند ياسين به گوش خر بود ري حسابي خر بود يه ذره قدوقامت الم شنگه ، قيامت صبح تا غروب زارزار مثل كلاغ : قار قار اي قدا ناقص شدم طلا بودم مس شدم دمم مث يه كيسه چروك شده ، پليسه اين همه داد و جنجال : خوب مي كنم ، خوب مي كنم تو آستينا چوب مي كنم پند شما آبكيه مستحق شيشكيه بخواين نخواين ، ميرم ميرم اينجا بمونم مي ميرم....... اين داستان دريا پري ادامه دارد ...... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 10:49 توسط فرزانه |
|
|
سلام به همه
تا حالا دیده بودین یکی تولد خودش خودشو تحویل بگیره من دیدم خودم فرزانه جونم تولدت مبارک چندوقتیه که نمی تونم بیام آخه هم تولدمه هم اینکه امتحانای کوفتیم شروع شده باشه واسه بعد ۳۱ خرداد می یام راستی من همتونو به جشن تولدم که ۲۵ خرداد دعوت می کنم که به مدت ۲۲ سال به مناسبت ۲۲ سالگیم از وبلاگم بازدید کنید اونم به صورت رایگان دوستون دارم فلا تا۳۱ خرداد خدافس بای فرزانه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 23:53 توسط فرزانه |
|
|
وقتي دل آدم بگيره بايد چي كار كنه كه ازش رها يشه انقد دلم گرفته كه نمي دونم از كجاش بگم بي خيال چندوقتي بود نبودم اومدم اما خسته اومدم ولي ميرم اما با يه عالمه شور و هيجان مي يام چون راه جديدي رو انتخاب كردم فعلا خدافظ
راستي برام پيغام بذارين
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 12:16 توسط فرزانه |
|
|
سلام به همه
من اومدم اول از همه از داریوش عزیز تشکر می کنم بابت پیغامش بدشم که اینم یه مطلب دیگه واشه خودش سلام امروز ازون روزاس كه خيلي دلم گرفته ...نمي رونم چرا بعضي اوقات آدما يه كاري مي كن كه از كرده خودشون پشيمون مي شن من تو زندگيم چندتاكا انجام دادم كه از انجامشون عين سگ شيمونم اما يكي از اين نا از همه بيشتر كونمو مي سوزونه كه هميشه به خودم مي گم آخه احمق اين چه كاري بود كه كردي؟ديوونه خيلي خري...خيلي خر حالا از اين كار پشيمونم آرزو مي كنم كه خدا يه فرصت خوب بهم بده تا جبرانش كنم كه ديگه پشيمونش نشم خدا جون خودت مي دوني كه من واسه همه نه تنها يه دوستم والا از خود طرف بيشتر به فكرشم(منظورم يه نفر خواس نيس)اما تو مي توني تودلم چي دارم وچي مي خوام مگه نمي گي خدايي مي خوام خدايت رو بهم (هر چند هر چي دارم از تو)براي محكم كاري ثابت كني كه قفل همه ي درا تويي تويي كه مي گي من چي كار كنم مي دونم كه اين نفسي كه مي كشم و هر احساسي كه داشته باشم از وجود توست .....پس خودت رو نشون بده كه يه موقع فكر ناجور به سرم نزنه خداجون تنها كسي هستي كه مي تونم به راحتي حرفامو بش بزنم و اونم گوش كنه مي دونم خستت مي كنم اما تو از همه لز همه چي بهتر گوش مي كني بهتر دلداريم مي دي بهتر كمك مي كني خلاصه بهتريني ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 19:38 توسط فرزانه |
|
|
سلام به برو بچز با وفا این طوریاس ؟
برام پیغام بزارین
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 19:5 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
قبرستان هوتي زنده به گور ميشاي من صداي آذربايجان دارالعشگ ماچ |
|
RSS
|